بازم داره بارون میاد
صدای شرشر ناودون از تو کوچه ها میاد
بازم نم نمِ بارون میشینه روی شیشه
بازم دلم پر میشه از غم و غصه
ابرای بهار بازم گریشون گرفته
بازم آسمون دلش گرفته
خورشیدخانم قهر کرده، رفته پشت ابرا نشسته
بازم غم تو دل من نشسته، بغض راه گلوم رو بسته
دلم میخواد زیر بارون قدم بزنم
چتر رو توی دستم بذارم و روی سرم نگیرم
انقد برم تا خسته شم، زیر بارون کنار خیابون بشینم
برم توی رویاهام، اونوقت دستای تو رو بگیرم
چون میدونم بیرون از رویا نمیتونم
دستای تو رو واقعا من بگیرم
حالا که بارون داره غوغا میکنه
نمیخوام گریه کنم
میخوام بازم برم تا به رویا برسم
شاید اونجا توی رویا بازم تو رو ببینمت
بهت بگم دوستت دارم و باهم دیگه
زیر بارون راه بریم
اما نه میدونم که نمیشه
چون بارون داره دیگه قطع میشه
خورشید خانم داره میاد تو آسمون
بازم آفتاب میخواد غوغا بکنه
حالا اینبار بارونه که داره گریه میکنه
داره از عاشقای روی زمین
واسه همیشه خداحافظی میکنه
عاشقا گریشون میگیره
یه حس غریبی میگه دیگه بارون نمیاد
دیگه صدای شرشر ناودون از تو کوچه ها نمیاد
من یکی خیلی میترسم از این که دیگه
واقعا بارون نیاد.