تبليغاتX
سروده ها در تنهایی
سروده ها در تنهایی
هادی در تنهایی برای دلش نامه مینویسد
هیچ کسی یارت نمیشه... 5/5/84 ساعت 55/15
 

وقتی تنها وقتی خسته، وقتی بازم دلت شکسته

هیچ کسی رو نداری سر رو شونش بذاری

مثل ابر بهاری واسش یه دم بباری

گریه کنی رو شونه هاش اشک تو چشاش بیاری

هیچ کسی یارت نمیشه وقتی دلت شکسته

حتی خدا هم دیگه باهات قهرش گرفته

تنها میشی، بی نفس، مثل پرنده تو قفس

میمیری و زنده میشی فقط واسه یه همنفس

هیچ کسی نیست یارت بشه،یاور و غمخوارت بشه

انگار خدا گفته به همه: هیچ کس نباید یارش بشه!!

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
تولدت مبارک... 84.3.13 ساعت 55/21
 

روز تولد تو، یه روز خوب و زیبا

روز شروع شادی، روز مرگ غمها

روز تولد تو، قشنگترین روز سال

روز تولد تو، تو بهترین ماه سال

 

تو اومدی به دنیا تو روزای بهاری

این روز قشنگ رو تا آخر عمر دارم یادگاری

تو روز تولد تو، دنیا باید بخنده

تموم این دنیا فدای خنده هاته

 

روز تولد تو، روز آغاز عشقمه

روز نوشتن کتاب سرنوشتمه

روزی که خدای مهربون تو رو فرستادم واسمون

حتی ستاره ها هم می خندیدند تــو آسـمــون

 

ای یار مهربونم تولدت مبارک

فدای موهای تو هزاز هزار شاپرک

خدا کنه هزار سال بمونی در کنارم

شونه های پرمهرت، باشه مهر نمازم

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
عاشقای دروغکی... 84.2.25ساعت 50/20

تو شهر ما عاشقي معنــا نداره
هرکي دلي رو با دروغي ميبره
دروغکي عاشق ميشن اين آدما
به حال شهر ما گريه ميکنن پروانه ها

يکي تــو اين شهــر بزرگ
انگاري راس راسکي عاشقه
اون عاشقه اما اونم
مثل همه عاشقا تنها نشسته

جرم عاشقي تو شهر ما،تنها موندنه
پشت ميله هاي عشق،غصه خوردنه
توي شهر ما کسي که تنهاست
جاش توي ستاره هاست

عاشقاي دروغکي هميشه خندونن ولي
اين آدما چيزي از مهر و وفا نميدونن
مفهــوم قشنـگ عشـق رو
ايـن آدمــا نميـدونن

توي شهرما کسي بهترينه
که هميشه تنهاترينه
قصه گوي تنهايي همونه که
تنهاترين مرد زمينه


2 نوشته شده توسط هـادی 
نامه های تو... 84.2.22 ساعت 20/16

همۀ نامه هات رو بازم دارم می خونم

تمام حرفای دلت رو از نامه هات می خونم

نامۀ اول تو، بوی عشق و امید میده

هروقت میخونمش به دلم صفا میده

 

نامۀ دوم تو ، بوی اوج دوستی داره

با خوندنش بازم دلم تاب میاره

اما نامۀ سوم تو، بوی خداحافظی

اینجاست که اشکای من میشه جاری

 

نمیدونم چرا تقدیر من این بود

مگر گناه من به جز عشق چی بود

نمیدونم چیکار کردم باتو

که تو چنین کردی با من

 

منتظر روز دیدار میشینم تا قیامت

اما دلم شاید نیاره طاقت

اون وقته که من نیستم یارت

پس بدون هست زیر خاک یارت


2 نوشته شده توسط هـادی 
یاد عشق... 84.2.26 ساعت 25/20
 

یکی وقتی بهار رو میبینه،یاد عشقش میفته

یکی وقتی بارون میاد، یاد یارش میفته

یکی وقتی خندش میاد، یاد همدمش میفته

یکی وقتی گریش میگیره، یاد عشقش میفته

 

ولی من کسی رو ندارم، که با دیدن بهار یادش بیفتم

من خسته عشقی ندارم، که وقت گریه یادش بیفتم

من یاری ندارم، که به یادش زیر بارون قدم بزنم

من همدمی ندارم، که وقتی گریم گرفت، به یادش لبخند بزنم

 

خدا کنه منم یه روز از این تنهایی بیرون بیام

مثل همه شماها خنده بشینه رو لبام

یه فرشته بیاد و عشقو بهم نشون بده

همیشه با خوبیاش قلب منو تکون بده

 

آخـــه خــــــــــدایا، منــم دل دارم

منم مثل همه آدما عشق رو دوست دارم

دیگه کاسه صبرم لبریز شــده

نگـــو عشــق و عــاشـقـی بـرات دیـر شــده

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
عادت... 3.2.84 ساعت 37/14

 

با تو چه خاطراتی داشتم، خبر از غم و غصه نداشتم

همیشه با تو بودم ،خنده رو لبات میذاشتم

چه روزای خوبی بود، اما حیف که زود گذشت

به جون خودت قسم، آرزومه که بازم ببینمت

اگه اینطور بشه میدونم دوباره دیوونت میشم

میدونم اگه باز ببینمت تو هم مثل من شاد میشی

پس بیا باهم دیگه، دستامون رو روبه آسمون بگیریم

بیا بازم مثل همیشه از خدا کمک بگیریم

شاید خدای مهربون بازم مارو به هم رسوند

من همیشه به یادتم، یاد اون گریه هاتم

یاد خنده هات و یاد غصه هاتم

تا حالا یه لحظه هم فراموشت نکردم

آخه یه روزهم به نبودنت عادت نکردم

به خدا خاطرت رو خیلی میخوام

بیا بازم خنده بذار روی لبام

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
گذشته ها... 25.1.84 ساعت 55/21
 

خیلی وقته ندیدمت ، اما هنوز یاد توام

خیلی وقته که تنهام ، اما هنوز مال توام

خیلی وقته دلم غریبه ، تنها دردم غم دوریته

همیشه فکرم پره از گذشته ها

دستای تو تو دستام میرفتیم از کوچه ها

دیگه گذشته های شیرین داره کم کم فراموشم میشه

اگه همینطور بشه عمر من یه لحظه می شه

 

خدا کنه گذشته ها هیچ وقت فراموشم نشه

خدا کنه جدایی هامون همیشه لحظه باشه

یادته گذشته ها همیشه خنده بود رو لبامون

اما اون روزای آخر ، جز غصه چیزی نبود تو دلامون

اما باز اون غصه ها شیرین تر بود از این روزا

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
انتظارت را میشکم... (تقدیم به کسی که دوستش دارم) 23.1.84 ساعت 20/16
 

تا کی من باید گریه کنم

هر روز اشک میریزم و در آخر باید صبر کنم

کاش او هم میتوانست گریه کند

روزای رفه را بشمارد اما باز صبر کند

انتظار کشیدن آسان نیست

اما باز راهی به جز انتظار نیست

آنقدر انتظارت را میکشم

تا باز برسد روز دیدار

کاش تو هم مانند من قلب گرفتار داشتی

طاقت این همه انتظار را کاش تو هم داشتی

می مانم منتظر تا که باز آیی

روزی که بیایی روز میلاد من است

روز شادی، روز خنده های من است

ای که تنها عشق منی

تا ابد توی رگ و خون منی

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
تنهــایی... 84.1.22 ساعت 55/15
 

خدایا خودت میدونی دل من تنهاترینه

خدایا خودت میدونی قلب من تنها ترین قلب زمینه

خدایا خودت کمک کن یکی دستامو بگیره

خدایا خودت میدونی تنها بمونم میمیرم

پس بذار دست یکی رو ، عاشقونه من بگیرم

اگه بذاری اون بیاد فرش زیر پاش میشم

براش بهترین یار، قربونی چشاش میشم

 

  خــدایا تنهــاترینم

                            همیشه تو فکر اینم

              نکنه تنها بمیرم

 

خدایا ازت میخوام یه دوست خوب و نازنین

که برای من بشه فرشتۀ روی زمین

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
می ترسم بارون نیاد... 83.12.21 ساعت 20/15

 

بازم داره بارون میاد

صدای شرشر ناودون از تو کوچه ها میاد

بازم نم نمِ بارون میشینه روی شیشه

بازم دلم پر میشه از غم و غصه

 

ابرای بهار بازم گریشون گرفته

بازم آسمون دلش گرفته

خورشیدخانم قهر کرده، رفته پشت ابرا نشسته

بازم غم تو دل من نشسته، بغض راه گلوم رو بسته

 

دلم میخواد زیر بارون قدم بزنم

چتر رو توی دستم بذارم و روی سرم نگیرم

انقد برم تا خسته شم، زیر بارون کنار خیابون بشینم

برم توی رویاهام، اونوقت دستای تو رو بگیرم

 

چون میدونم بیرون از رویا نمیتونم

دستای تو رو واقعا من بگیرم

حالا که بارون داره غوغا میکنه

نمیخوام گریه کنم

 

میخوام بازم برم تا به رویا برسم

شاید اونجا توی رویا بازم تو رو ببینمت

بهت بگم دوستت دارم و باهم دیگه

زیر بارون راه بریم

 

اما نه میدونم که نمیشه

چون بارون داره دیگه قطع میشه

خورشید خانم داره میاد تو آسمون

بازم آفتاب میخواد غوغا بکنه

 

حالا اینبار بارونه که داره گریه میکنه

داره از عاشقای روی زمین

واسه همیشه خداحافظی میکنه

عاشقا گریشون میگیره

 

یه حس غریبی میگه دیگه بارون نمیاد

دیگه صدای شرشر ناودون از تو کوچه ها نمیاد

من یکی خیلی میترسم از این که دیگه

واقعا بارون نیاد.


2 نوشته شده توسط هـادی 
به خدا میسپارمت... 21.12.83 ساعت 55/12

میدونم که یه روز میری از کنارم

میری و دیگه نیستی یارم

توی یک دیار دیگه میخندی به روزگارم

میدونم که میشکنی آخر، عهدی که بستی بامن

 

ای که تنها دوست منی

کاش میشد منو با خود ببری

ببری به اون دیار ، دیار مهر و وفا

بخندیم به اون روزا که بود دستامون از هم جدا

 

ولی من خوب میدونم دوری دستای ما

میکنه آخرش منو تنهای تنها

تنهاتر از ستاره ها

بی کس تر از خاطره ها

 

اما من بازم میگم، بعد تو من میمیرم

دستای هیچ کسی رو دیگه من نمیگیرم

بعد تو من میمیرم ولی باز تو رو میخوام

تو رو میخوام تا آخرش

 

تو رو میخوام هرچی که باشی

حتی اگه از من نباشی

به پات میشینم با سختیاش

میپرستم تو رو من بازشتیاش

 

همه اینا واسه اینه که تو رو دوست دارمت

اگه بخوای رو چشم میذارمت

انقد تو رو دوست دارمت

به خدا می سپارمت.


2 نوشته شده توسط هـادی 
تنها درخواست من از خداوند... 26.12.83 ساعت 45/10

ای که چشمانت ستارۀ شبهایم

ای یار مهربانم تنها تو را دارم

 

تنها تویی عشقم، تنها تویی همرازم

تنها تو را دوست دارم

 

هر وقت تو را دارم، من هیچ غمی ندارم

هر وقت غمی داشتم تو نبودی یارم

 

ای که از غم چشمانت غمگین ترین مَردم

روزی که بروی آن روز ، روز مرگم

 

ای کاش نیاید آن روز

تا سالهای سال باشی در کنارم

 

تنها درخواست من از خداوند

این است تا آخر عمر باشی یارم


2 نوشته شده توسط هـادی 
پشیمانی... 15.12.83 ساعت 00/15

تو را من از باغ گلی چیدم

توی چشمانت راز عشق دیدم

گلی بودی و گلدانت شدم

همدم دل مهربانت شدم

راز عشق به من گفتی

همرازت شدم و شریک غمت گشتم

عاشقت شدم و دیوانه گشتم

پروانه شدم و پرپرت گشتم

قلب را به تو دادم و پریشان گشتم


2 نوشته شده توسط هـادی 
غم دوری تو... 15.12.83 ساعت 20/14

 

از غم دوریت اگر چــه خـــواهم ســـــــــــــوخت

 از سوختن ما ملالی نیست.

عشــــق است و به جز سوختن و ساختن نــدارد

اما روزی میرسد که از غم دوری تو خبری نیست

و من آن غم نــــدارم...

 


2 نوشته شده توسط هـادی 
بارون... 14.12.83 ساعت 40/17

هنوز وقتی بارون میاد

یاد چشمای قشنگت می افتم

یاد اون خنده هات

یاد غم اون گریه هات می افتم

 

هنوز وقتی بارون میاد

یاد اون روزای خوب می افتم

یاد اون کوچه ها می افتم

یاد حرفای قشنگت زیر بارون می افتم

 

حالا که آسمون خالی از ابره

دل من بی تو میگیره

دوست دارم بازم بارون بیاد

یاد اون روزا بیفتم

 

نمیخوام هیچ وقت فراموشت کنم

میخوام همیشه منتظر بارون بمونم

ولی من دوست ندارم بدون تو

زیر بارون با کسی حرف بزنم


2 نوشته شده توسط هـادی 
کاشکی می شد... 11.12.83 ساعت 40/21

تو نیستی ولی یادت همیشه اینجاست

عشقت تا همیشه توی قلب ماست

 

بعدتو هیچ گلی بوی گل نداره

هیچ عاشقی معشوقش رو دوست نداره

 

حالا که نیستی نمیخوام چیزی بمونه

نمیخوام کسی درد دلامونو بدونه

 

کاشکی میشد بازم بیای پیشم بمونی

کاشکی میشد فقط یه بار قدر منو بدونی


2 نوشته شده توسط هـادی 
با تو... 9.12.83 ساعت 30/21

با تو من عاشق ، عاشق زندگیم

با تو من عاشق ، عاشق عشقم

 

با تو من عاشق ، عاشق خوب و بدی هاتم

با تو من پر از شادی ، دور از رنج و غمم

 

بی تو من آلودۀ درد ، پراز رنج و غمم

بی تو من پر از گریه ، آشنای دردم

 

بی تو من آواره ، آوارۀ کوه و صحرا

بی تو من قطره ، قطرۀ دور از دریا


2 نوشته شده توسط هـادی